از توهم «قوم فارس» تا واقعیت تمدن ایرانی: نقدی بر ناسیونالیسم رادیکال

حدود یک سال و نیم پیش، جوان بیست و چند ساله کُرد به شهر ما در ینا آمد و در برخی برنامه‌های ما شرکت می‌کرد و فارسی خیلی خوب صحبت می‌کرد. وقتی از او پرسیدم اهل کجایی، با اصرار می‌گفت «کردستان». پرسیدم «کدام کردستان؟ ایران یا عراق؟» و او پاسخ داد: اهل ارومیه هستم! او عمدا نمی‌خواست نام «ایران» را بر زبان بیاورد! ارومیه یکی از ده‌ها شهر کُرد و شاید بیشتر ترک‌نشین ایران است که اقوام دیگر مثل مسیحیان آشوری و ارمنی، یهودیان و فارسی‌زبانان زیادی از شهرهای دیگر ایران در آنجا زندگی می‌کنند. یک بار هم در تظاهراتی در شهر گرا، به زبان فارسی از او خواستم که به زبان فارسی هم یک شعار بدهد. به زبان فارسی روان گفت: نه من کورد هستم و فارسی حرف نمی‌زنم! این اولین بار نبود که با چنین تفکری برخورد می‌کردم. او را بسیار جوان و بی‌تجربه و احساساتی دیدم که از سرکوب در ایران آسیب‌دیده و تازه وارد دنیای آزاد شده، و باید بهش فرصت داد. مدتی بعد، وقتی از طریق گروه «لانترن» دعوتش کردیم، با پیامی تکان‌دهنده پاسخ داد: «من به برنامه ایرانی‌های پدرسگ نمی‌آیم!» این جوان تندرو و لبریز از نفرت، معتقد است ایران توسط «فارس‌ها» اداره می‌شود و آن‌ها هستند که به کُردها ظلم می‌کنند. او حتی زیر یکی از پست‌های اینستاگرام ما، بدون دلیل منطقی همین تهمت‌های فاشیسم فارس رو علیه ما مطرح کرد. بعد از آن هم در فضای مجازی و در جمع گروه‌های چپ آلمان، از تئوری «فاشیسم فارس» سخن می‌گوید و من را که خود کُرد هستم، «ایرانی فاشیست» خطاب می‌کند. مایه تأسف است که برخی فعالان چپ آلمان، بدون شناخت از تاریخ و فرهنگ یک سرزمین تاریخی مثل ایران، به حرف‌های رادیکال این جوان ناآگاه بها و تریبون می‌دهند، تا او بتواند در کنار نام ایران و قوم خیالی فارس، کلمات راسیست و فاشیست را استفاده کند. آنچه در ادامه می‌آید، نه برای تبرئه خودم، نه برای سرکوب آن جوان، و نه برای گروه‌های چپ که طرفدار ناسیونالیسم کوردها هستند. بلکه بیان فکت‌های تاریخی مستند برای روشن شدن حقیقت است. تا دیگر در دام این نفرت‌پراکنی‌های مغرضانه نیوفتیم. ۱. ماهیت حکومت در ایران: ایدئولوژی به جای قومیت در ۴۷ سال اخیر حکومت ایران نه حکومتِ یک قوم، بلکه اسارت یک ملت در چنگال یک ایدئولوژی است. ادعای جریان‌های پان‌تُرک و پان‌کُرد مبنی بر اینکه «حکومت دست فارس‌هاست»، یک ساده‌سازی بسیار خطرناک است. جمهوری اسلامی نه یک حکومت قومی، بلکه یک حکومت ایدئولوژیک شیعی است. معیار اصلی قدرت در این ساختار، نه زبان مادری است و نه تبار قومی و نه حتی ایرانی بودن، بلکه میزان وفاداری به «ولایت فقیه» است. در این سیستم، کُرد، تُرک، لُر، بلوچ، عرب و فارس، اگر در چارچوب ایدئولوژی حرکت کنند، به بالاترین مناصب می‌رسند، و اگر با این تفکر مخالفت کند، فارغ از تبارش، سرکوب می‌شود. بعلاوه اینکه روحانیت سیاسی شیعه حاکم بر ایران بیشترشان اصالتا ایرانی نیستند، بلکه ماهیتی فراملی دارند که قرن‌ها میان نجف، قم و کربلا در رفت‌وآمد بوده و اغلب منافع «امت» را بر منافع «ملت» ترجیح داده است. ۲. افسانه‌ای به نام «قوم فارس» ادعای انحصار قدرت در دست «قوم مفروض فارس»، بر پایه یک سوءبرداشت بنیادی از تاریخ و جامعه‌شناسی ایران بنا شده است. برخلاف اقوامی چون کُرد، لُر، ترک، ترکمن، بلوچ و... چیزی به نام «قومیت فارس» به معنای یک گروه بیولوژیک متمایز وجود خارجی ندارد. واژه «فارسی» (Parsi) تاریخی، نه یک قومیت، بلکه یک هویت فرهنگی و زبانی است که به عنوان «زبان میانجی» (Lingua Franca) میراث مشترک تمام ساکنان فلات ایران بوده است. اگر از یک ایرانی بپرسید «قوم فارس» کیست، جوابی جز اشاره به جغرافیای استان فارس یا زبان مشترک نخواهد داشت. نگاهی به تاریخ نشان می‌دهد که قدرت سیاسی در ایران طی قرن‌ها غالباً در دست سلسله‌های ترک‌زبان یا رهبرانی از اقوام مختلف بوده است. زبان فارسی ابزار سلطه یک نژاد نیست، بلکه نخ تسبیح یک تمدن کثرت‌گراست. ۳. کُردها؛ ستون اصلی تمدن ایرانی از منظر تاریخی، ما کُردها خود را از هر ایرانی، ایرانی‌تر می‌دانیم. ما از قدیمی‌ترین ساکنان کوه‌های زاگرس و بازماندگان امپراتوری ماد هستیم. و به قول آقای قاسملو دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران که در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی گفت: «ما خودمان را از هر ایرانی ایرانی‌تر می‌دانیم. این سخن من نیست؛ این یک سند تاریخی و باورِ بسیاری از مردم کورد و سران احزاب کُرد ایران (که توسط حکومت در اتریش ترور شدند) و شخصیت‌های برجسته‌ای چون ناصر رزازی و کیهان کلهر و خیلی‌های دیگه است. ایران بدون کُرد، تُرک، لُر، بلوچ و عرب معنایی ندارد. ایران یک پروژه قومی نبوده، بلکه یک پروژه «تمدنی» است که سه هزار سال پیش به آزادی مذهب و فرهنگ معتقد بوده. در تاریخ ایران، میهن‌پرستانی از تمامی اقوام، همواره ضامن حفظ تمامیت ارضی این سرزمین بوده‌اند. ۴. هزینه‌های سنگین جدایی‌طلبی و درس‌های تاریخ من و بسیاری از کُردهای ایران، جدایی از ایران را به صلاح نمی‌دانیم. بدون اتحادِ ملی، ما قدرتی برای دفاع از خود در برابر تهدیدات این جهان آشفته نخواهیم داشت. نگاه کنید به وضعیت کُردهای سوریه که چگونه توسط داعش قتل‌عام شدند، توسط آمریکا به بازی گرفته شدند و توسط اردوغان بمباران شدند و هنوز هم سرکوب می‌شوند. کوردهای عراق هم همینطور به بازی گرفته شدند، سرکوب شدند و به دلیل عدم حمایت آمریکا در همه‌پرس سال ۲۰۱۷ به دلیل عدم حمایت بین‌المللی و فشارهای سیاسی، مجبور شدند مالکیت کرکوک و بسیاری از مناطق را به دولت مرکزی بازگردانند. هر گاه عراق یا ایران اراده کند، هر چند وقت چند تا موشک به سمت کردستان عراق می‌فرستد. حکومت محلی هم که فعلا در نبود قدرت در بغداد، راس کار در اقلیم کردستان هستند، سرشار از فساد و باندبازی طایفه بارزانی و طالبانی است. هر دو خانواده هلدینگ‌های اقتصادی عظیمی را مدیریت می‌کنند که در حوزه‌های نفت، مخابرات، ساخت‌وساز و بانکداری فعال هستند. تقریبا همه شرکت‌های بزرگی که در اقلیم وجود دارند، مستقیماً به اعضای این دو خانواده یا نزدیکانشان متصل هستند. نتیجه‌گیری: راه نجات در همبستگی است نقد ما به ساختار حاکم باید متوجه تمرکزگرایی، فساد و ایدئولوژی فراملی باشد، نه یک «قوم خاص خیالی». درگیری‌های قومی دقیقاً همان چیزی است که حکومت ایدئولوژیک ملاها برای سرکوب بیشتر به آن نیاز دارد. روایت‌های قوم‌محور شاید احساسات را تحریک کنند، اما راه به جایی نمی‌برند. آنچه ایران را نجات می‌دهد، بازگشت به اصل «همبستگی تاریخی میان اقوام» است؛ همان نیرویی که قرن‌ها این سرزمین را سرپا نگه داشته است.

نظرات